قهرمان ميرزا عين السلطنه

2676

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )

همان‌طور بود كه سابقا ديده بودم . مثل قزاقخانه و خانه‌هاى اطراف آن بود . وضع ميدان مشق از سمت ديگر ميدان مشق بود كه قزاق شليك مىكرد و در حين شليك پرزور . روز چهارشنبه متصل مبادلهء رقعه‌جات با پلكنيك مىشد و كاپيتن روس به اسد الله خان كه سابقا از او شرح داديم و معلوم شد حبس او دروغ بود گفته بود من نمىدانم گلوله‌هاى توپ ما در ميان هوا چه مىشد و كجا مىرفت . دروازه قزوين جنگ دروازه قزوين را هم شرح دادم صد تير توپ خالى كردند گلولهء آن به جاى آن كه قراولخانهء مقابل دهن توپ را خراب كند در سنگلج و دروازه دولاب مىرفت ، تا آن‌كه از صداى آن همه توپ در بهارستان واهمه كرده و دويست نفر بختيارى از بيرون دروازه فرستادند . آن بود كه امير مفخم سوار خود را برداشته با سايرين به سمت سلطنت آباد رفت و آن توپهاى تك تك كه از دور صدايش مىآمد و من نوشتم جنگ و گريز آن سردار بود . پس دادن اسب اينها باعث شد كه انشاء الله مردم ايران آسوده شوند و كار طهران بر خلاف تصورات همه خصوصا خودم به سهولت و آرامى و خوشى بگذرد . از هر كس هم آن روز اسب و تفنگ بردند مىگويند پيدا كنيد كجاست ، يا اسم برنده را معلوم كنيد گرفته بدهيم . تفنگها را مخفى كردند . اما اسبها ، هر كس توانست پيدا كند دادند . چنانچه آقاى عماد السلطنه پيدا كرد دادند . منتهى يكى را خودش به آن مجاهد كه اسب نداشت بخشيد و نوشته داد . اشكال حالا در پيدا كردن است و الا مىدهند . حالا از اين حكم و اين‌كه حكم چاپيدن و غارت كردن ندارند آنها خوشحال هستند يا بدحال نمىدانم . اما آنچه مىشنوم خوشحال هستند و مايل نمىباشند . يعنى فوق آنچه تصور مىكردند از خلع شاه براى آنها حاصل شد و به مقصود كه هرگز در خيال آنها خطور نمىكرد رسيدند . خوشحالى عمومى مردم ايران عموما از اين خلع خوشحال هستند . آنها كه سرشان بوى قورمه سبزى مىدهد كه معلوم است نهايت خرمى را دارند و ساير مردم از جهت اين‌كه در ظرف اين